ژرفـا

Anlamazdın

Sevilirken bilmedin mi?
Ben söylerken gülmedin mi?
Falımızda hasret var, ayrılık var demedim mi?

Anlamazdın anlamazdın,
Kadere de inanmazdın.
Hani sen acı veren kalpsizlerden olamazdın?
Dilerim ki mutlu ol sevgilim,
Ben olmasam bile hayat gülsün sana.
Günahım boynunda, ağlayan bir çift göz bıraktın arkanda.

Kalbim bomboş kaldı sanma,
Acılar geçer zamanla.
Aşka tövbe demem ben,
Görürsün sevince yeniden.

Anlamazdın anlamazdın,
Kadere de inanmazdın.
Hani sen acı veren kalpsizlerden olamazdın?
Dilerim ki mutlu ol sevgilim,
Ben olmasam bile hayat gülsün sana.
Günahım boynunda, ağlayan bir çift göz bıraktın arkanda.

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱٦ امرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

 

سرچشمه گنج

همان غاری که از وارد شدن به آن هراس دارید، می تواند جایگاه گنجی باشد که دنبالش می‏گشته اید.

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٧:٤۱ ‎ب.ظ ; ٧ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

Gözler kalbin aynasıdır

Gönül bir aşk yuvasıdır,
Ümit aşkın rüyasıdır.
Seviyorsan hayır deme
Gözler kalbin aynasıdır.

Gözler kalbin aynasıdır.
Yalan nedir bilmez onlar.
Siyah, mavi, yeşil olsun
Aşkı inkar etmez onlar.

Şiir gibi,  roman gibi
Okuyorum ben aşkını.
Öylece bak gözlerime,
Çevirme hiç bakışını.

Gözler kalbin aynasıdır.
Yalan nedir bilmez onlar.
Siyah, mavi, yeşil olsun
Aşkı inkar etmez onlar.

Yağmur gibi damla damla
Seven gözler konuşurlar.
Gözden kalbe bir yol gider,
Ayrılanlar kavuşurlar.

Gözler kalbin aynasıdır.
Yalan nedir bilmez onlar.
Siyah, mavi, yeşil olsun
Aşkı inkar etmez onlar

ترجمه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

بهار 1389 مبارک

مژده ای دل که  دگرباره بهار آمده است           خوش  خرامیده  و  با حسن  و  وقار آمده است
 به  تو ای  باد  صبا  می
دهمت  پیغامی         
 این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
         آرزویی است  که از دوست  به یار آمده است

بهاران خجسته باد

با تقدیم یک بسته هدیه‌ با هفت‌سین آرزوی

سلامتی، سعادت، سرور، سربلندی، سرافرازی، سرزندگی و سرسبزی

برای همه در سال 1389

 

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ٢٦ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

8 سال پیش در چنین روزی

امروز ١٨ اسفند ٨٨ است، هشت سال پیش در چنین روزی وارد دنیای پست شدم، چه زود گذشت!!!1 انگار همان دیروز بود ولی نه، همان دیروز نبود، هشت سال گذشته....و اکنون یک پستچی 8 ساله هستم. تولد هشت ‌سالگی‌ام مبارک!!!!!

به مناسبت امروز می‌خوام نامه‌ای برای ژرفا بنویسم:

 بنام خدا

ژرفای عزیزم سلام، سلام گرم و محبت‌آمیز مرا از همین‌جا پذیرا باش. از این‌که دیر به دیر به‌روزت می‌کنم، مرا ببخش، ولی بدان که خیلی دوستت دارم و همیشه به‌ فکرت هستم. شاید هم دلیلی دارم، و شاید هم بهانه‌ای....

 دوست دارم همه چی بنویسم و از این طریق شادت کنم، می‌دونی که هر چیزی را هم نمیشه گفت و حتی نمیشه نوشت.... پس گاهی نه به اختیار بلکه به‌ اجبار سکوت می‌کنم. امیدوارم سکوت هر از گاه مرا تحمل کنی...

ژرفای نازنینم، خیلی دوستت دارم و از همین‌جا گل‌های شادمانی تقدیمت می‌کنم...

 

با آرزوی بهترین‌ها برای ژرفای عزیزم

شاد باشی و پایدار و مانا

قربانت

پستچی(مژگان)

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

 

در این زمانه

در این زمانه هیچ‌کس خودش نیست

کسی برای یک نفس خودش نیست

همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

همین هوا که عین عشق پاک است

گره که خود با هوس خودش نیست

خدای ما اگر که در خود ماست

کسی که بی‌خداست، پس خودش نیست

دلی که گرد خویش می‌تند تار،

اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست

مگس، به هرکجا، به‌جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس، خودش نیست

تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم

اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست

تو دست‌کم کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچ‌کس خودش نیست

تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست

تمام شد، همین و بس: خودش نیست(قیصر امین‌پور)

 

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۸ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

 

دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت

ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت

 

نز تفکر، عقل مسکین، پایمال صبر دید

نز پریشانی دل شوریده، چشم خواب داشت

 

کوس غارت زد فراقت، گرد شهرستان دل

شحنه عشقت، سرای عقل در طب طاب داشت 

 

نقش نامت کرده دل، محراب تسبیح وجود

تا سحر، تسبیح گویان، روی در محراب داشت

 

دیده‌ام می‌جست، گفتندم نبینی روی دوست

عاقبت معلوم کردم، اندرون سیماب داشت

 

زآسمان آغاز کارم سخت شیرین می‌نمود

کی گمان بردم که شهد آلوده، زهر ناب داشت

 

سعدی این ره، مشکل افتادست در دریای عشق

کاول، آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

 

سعدی

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

جوانه امید

پروردگارا! می‌گویند هیچ بهاری ماندگارتر از جوانه‌زدن امید در نگاه درمانده‌ای نیست؛

دلم می‌خواهد امیدی شوم که در نگاه پریشان حالی جوانه می‌زند

خدای همیشه همراه من!

قدرتی عطا کن که بتوانم ماندگاری را در لحظه‌ای به دیگران ببخشم که نگاهشان در عشق به تو و امید به رحمتت ماندگار می‌شود (ستاره رهنما)

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٧:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۸ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

استراق خودآگاه یا استراق ناخودآگاه !!!!!!!!!!!!

آیا تا به حال به این مورد برخورد کرده‌اید؟؟؟‌

در محل کارتان، منزل و هر جا که باشید می‌بینید که همکارتان در اتاقی که دیگران هستند با تلفن همراهشان صحبت نمی‌کنند ولی به خارج از اتاق رفته و در سالن یا راهرویی که همه اتاق‌ها به آن راه دارد با تلفن صحبت می‌کنند دریغ از این‌که نه تنها افراد داخل اتاق خودشان بلکه همه اتاق‌ها می‌شنوند؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! و به قدری بلند هم صحبت می‌کنند که آخ جون همکاران اتاقم نشنیدند!!!!!!!!

جالبه!!!! نمی‌دانم این هم یک اخلاقی است که همه به نوعی داریم ....

این نوع شنیدن را استراق سمع بنامیم که نمیشه!استراق خودآگاه، استراق ناخودآگاه؟ 

و شاید هم استراق بالاجبار......

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; ٩ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

 

درود بر پاییز

درود بر مدرسه

آغاز پاییز زیبا و روز قشنگ مدرسه مبارک!

بوی آشنای مداد و مدرسه به خیر

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

یادم باشد .................

یادم باشد سنجاقک های سبز
قهر کرده و از اینجا رفته اند
...
باید سنجاقک ها را پیدا کنم
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس
فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد زنده ام
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
...
یادم باشد
باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم، مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام
نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت
در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود
زُل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی
که از سازش عشق می بارد به اسرارعشق پی برد و زنده شد
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بَر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها، دلِ ما دل نیست ...
***
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر
وجواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان، درسِ پـاک زیستن

باسپاس از پانته‌آ دوست عزیزم که این مطلب را برایم ارسال کرده است.

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; ۳٠ شهریور ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

... دردواره‌ها

...

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

قیصر امین‌پور

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱٩ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

دردواره‌ها

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

....... قیصر امین‌پور

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

بیاموزیم....................

بیاموزیم که

1.     با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

2.     با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه می‌کند.

3.     از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.

4.     تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.

5.     از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

6.     بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

7.     کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

8.     از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند..

9.     دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

10.   از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; ٢۳ تیر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

 

 با هر که حرف دوستی اظهار می‌کنم

خوابیده دشمنی است که بیدار می‌کنم

از بس که در زمانه یکی اهل درد نیست

اظهار درد خویش به دیوار می‌کنم

( ملا شعیب خوانساری)

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۸:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

روز زمین پاک

امروز روز زمین پاک هست!!!!!!!!!!!

 

داشتم رادیو را گوش می‌کردم، مصاحبه‌گر رادیو سلامت از شهروندان سوال می‌کرد، که چه کنیم زمین مان پاک بماند و ....؟

همه قبول داشتند که باید زمین را پاک نگه داشت، پس کی این زمین زیبا را آلوده می‌کنه؟؟؟؟؟

یک خاطره:

یک روز داشتم از خیابون رد می‌شدم که دیدم یک خانم بسیار شیک‌پوش،‌بعد از نوش جان کردن یخ در بهشت، لیوان یک‌بار مصرف را وسط خیابون انداخت!!!!!! قدم ها را سریع برداشتم و خودم را بهش رساندم، گفتم خانم ببخشید فکر می‌کنم که اگر چند ثانیه‌ای صبر می‌کردین به همین سطل آشغال می‌رسیدین و وسط خیابون نمی‌انداختین، بهم جواب داد که به خودم ربط داره!!!!!!! گفتم مرسی از همراهی شما!!!

آنروز تصمیم گرفتم که بی‌تفاوت باشم و نبینم، ولی آیا میشه بی‌تفاوت بود و حرف نزد!!!؟؟؟؟؟

نه نه نباید بی‌تفاوت بود، این زمین برای زندگی کردن هست پس باید مراقب این زمین زیبا باشیم و دوست بداریم،

پس بیایید باهمدیگر در آبادانی و زیبایی این زمین بکوشیم

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

بهار 88 خجسته باد

بر آمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

فراخوان سیزدهمین دوره پایان نامه سال دانشجویی

فراخوان سیزدهمین دوره پایان نامه سال دانشجویی و نهمین دوره پژوهش برتر دانشجویی از سوی دبیرخانه دائمی کتاب و پایان نامه سال دانشجویی اعلام شد....

 

به لینک زیر مراجعه شود:

 

http://www.isba.ir/

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

از خدا پرسیدم: خدایا چه‌طور می‌توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال‌ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای انداز
شک‌هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت‌انگیز است فقط اگر بدانید که چه‌طور زندگی کنید
مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو؛ مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
کوچک باش و عاشق.. که عشق می‌داند آئین بزرگ‌کردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن
فرقى نمی‌کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران... زلال که باشی، آسمان در توست

نلسون ماندلا

 

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

عدم رضایت و عدم رعایت حقوق دیگران

اه، اه، این چه وضعشه دیگه، ببین چه‌طوری رانندگی می‌کنه، چه وضع خیابون‌هاست، اعصاب می‌زنند ....

جمله‌های بالا از زبان یک راننده تاکسی هستش که همش غر می‌زد و حرف می‌زد،

بلی، امروز صبح سوار تاکسی شدم تا سر کار بیام، 3 نفر مسافر داشت و من نفر چهارمی بودم که سوار این تاکسی شدم، راستش مامانم تأکید می‌کنند که سوار ماشین شخصی‌ها نشم، تاکسی‌ها مطمئن هستند و .... خوب من هم اکثر موارد سعی می‌کنم سوار تاکسی بشم، چون اینا باید بسیاری از چیزها را رعایت کنند..... چه رعایت کردنی!!!!!!

کرایه تاکسی که هر روز 300 تومان می‌دادم را وقتی پشت چراغ قرمز وایستاده بود به آقای راننده تقدیم کردم، پول را گرفت و بعدش پرسید که مبدأ کجا بوده؟ بهم گفت:350 تومان میشه، من هم یک 50 تومانی را از کیفم برداشتم و چون آقای راننده در یک لیوان بسیار نظیف چایی می‌خوردند و از طرف دیگر رانندگی می‌کردند، صبر کردم که دوباره جایی توقف کنه و 50 تومان اضافی را بهش تقدیم کنم، چون خطرناک بود. ولی آقای راننده صبر نکردند و گفتند آبجی اگه 50 تومان را بدین ممنون میشم. آقایی که در کنار من نشسته بودند متوجه شدند که من 50 تومان را دستم دارم... به آقای راننده گفتم: بلی 50 تومان دارم، تقدیمتان خواهم کرد. یکی از مسافرها می‌خواست پیاده بشه، کرایه همیشگی را داد ولی باز هم اعتراض شنید و 100 تومان اضافی را داد که من در همان موقع 50 تومان را تقدیم کردم. یک کم که رفتیم و چایی آقای راننده تمام شد، نوبت به سیگارشان رسید که سیگار را روشن کرد. من داشتم نگاش می‌کردم و متعجب، که یکی از مسافرها برگشت گفت: آقا شما که آنقدر مؤدب هستید و معترض، می‌دونید که نباید سیگار کشید ...

جواب داد: از ساعت 5 صبح پشت ماشینم، از شاه‌عبدالعظیم حرکت کردم، ریه‌ام ناراحته، قلبم درد می‌کنه، خیلی تحمل کردم، دیگه نتونستم و .... بعدش دوباره به ماشین جلویی غر زد و گفت ببین چه‌طوری این صبح زودی داره رانندگی می‌کنه، شما داشته باش که چطوری رانندگی می‌کنه و آنوقت کار من را فراموش می‌کنی، خلاصه که سیگارش را کشید و صبح زود تنفس مسافران را در هوای نیمه آلوده سخت‌تر کرد و .... تازه طلبکار هم بود....

داشتم فکر می‌کردم که آدم‌ها خودشان مقصر هستند ولی زمین و آسمان را مقصر می‌دانند .... اگر این آقای راننده به‌جای غر زدن، یک کمی به ماشینش می‌رسید، هوای داخل تاکسی را آلوده نمی‌کرد، کرایه اضافی هم نمی‌گرفت و ناراضی هم نبود ... چی‌می‌شد؟ نه تنها خودش، خدا، بلکه بندگان خدا هم ازش راضی بودند و آنوقت زندگی براش یک معنی دیگه داشت....

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۸ بهمن ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

یادش به‌خیر، بلی یاد آن روزها به‌خیر که در دانشکده بیمه اکو(ECO) تحصیل می‌کردم و امروز 23 آذر 1387 بعد از 8سال ( از زمان فارغ‌التحصیل)  در جمع برخی از اساتید و دانشجویان و دانش‌آموختگان این دانشکده بودم. خیلی خوب بود از این‌که در جمع دانشجویانی بودم که یاد آن سال‌ها را برایم تداعی کردند هر چند که هیچ‌یک از همکلاسی‌هایم حضور نداشتند ولی صحبت‌ها، شیطنت‌ها و خنده‌های این عزیزان مرا به یاد آن‌روزها می‌انداخت و بعد از ظهر بسیار قشنگی بود ولی این بچه‌ها متفاوت‌تر از بچه‌های سال 75 و قبل از آن، چرا که به‌قول بزرگتر‌ها زمانه عوض شده و الان بعد از یک دهه و اندی درمیان بچه‌هایی بودم که در دنیای دهه 80 و نزدیک 90 بودند ولی بسیار بسیار بچه‌های پر انرژی و پر از شور و هیجان.

جاتون خالی بود بچه‌های ورودی 1375 که خیلی یادتون کردم و تو دل خودم باهاتون حرف زدم....

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ٢۳ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

شعر زیر اثر استاد کسرایی هست که یکی از دوستان نوشته بودند، بسیار زیباست...

تو قامت بلند تمنایی ای درخت
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار
زیبایی ای درخت!
وقتی که بادها
در برگ‌های در هم تو لانه می کنند
وقتی که بادها
گیسوی سبزفام تو را شانه می‌کنند
غوغایی ای درخت!
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او
خنیانگر غمین خوش آوایی ای درخت!
در زیر پای تو
اینجا شب است و شب‌زدگانی که چشمشان
صبحی ندیده است
تو روز را کجا
خورشید را کجا
در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت!
چون با هزار رشته تو با جان خاکیان
پیوند می کنی
پروا مکن ز رعد
پروا مکن ز برق
که بر جایی ای درخت!
سر بر کش ای رمیده که همچون امید ما
با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت!

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱٢ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

دوستام می‌گن که چرا به‌روز نیستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی‌دونم، تا مدتی بهونه دفاع از پایان‌نامه را داشتم، 19 آبان در نهایت این هم به پایان رسید، ولی به نظر کار تشریفات اداری پایان‌نامه از خود پایان‌نامه سخت‌تر و دشوارتر است، بهتره هیچی نگم...............خوب، این هم تموم می‌شه.....

شاید هم دوباره بهونه میارم، نمی‌دونم ....مقاله باید بنویسم و یک سر و هزار سودا.....

نگران نباش، همه چی رو به‌راه می‌شه، اراده لازم هست.....

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۸:٤۸ ‎ق.ظ ; ٦ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

روز جهانی کودک را به همه کودکان جهان و ایران زمین تبریک می‌گم

آرزو می‌کنم که همیشه خنده بر لبانشان باشد

شاد زندگی کنند و سربلند

آمین

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱٧ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

روز شعر و ادب فارسی - روز بزرگداشت استاد شهریار بر دوستداران شعر و ادبیات ایران مبارک باد.

حیدر بابا دونیا یالان دونیادی

 

 

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ٢٧ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

 

                              

اگر دل دلیل است

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

                             

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; ٩ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

روز جوان

میلاد باسعادت حضرت علی‌اکبر (ع) و روز جوان مبارک.

برای همه جوانان آرزوی نشاط، طراوت، شادکامی، عمر باعزت، موفقیت روزافزون، خوشبختی و  پیروزی دارم.

 

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; ٢۳ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

به یاد ماکو

دلم براش یک ذره شده، نمی‌تونم برم چون مرخصی ندارم. چه باید کرد؟

وقتی شنیدم سیل اومده، دلم بیشتر براش تنگ شد چون بهترین روزهای عمرم اونجا بوده، خدایا این شهر را از بلایا نگه دار. آن طوری که تعریف می‌کنند می‌گن این سیل با قبل ها خیلی تفاوت داشته. امیدوارم که خدا خودش این شهر را نگه داره، برای سلامتی مردمانش، برای آبادانی شهرم دعا می‌کنم .

ماکو- دیار سبز آذربایجان

وطن یعنی دیار عشق و امید

وطن یعنی تجلی گاه ملت

وطن یعنی صدای شعر حامد

وطن یعنی آذربایجان و ماکو

وطن یعنی صفای مردمانش

خداوندا نگه دار از زوالش

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱٩ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

روز پدر مبارک

علی، یعنی طلوع عشق و مسبرای پدرم تی

علی، یعنی تمام حق‌پرستی.

علی، دروازه‌های فهم ناب است

علی تندیسی از ام‌الکتاب است

 به یاد پدرم،

عمر گذرا هست، ولی، ای کاش در سایه رحمت پدر گذرد؛

با نفسش روح گیرد، با عملش مفهوم یابد؛

عمر گذرا هست، و عمر او نیز سپری شد، غم فراقش برای ما ماند، درد نبودش دل ما را شکاند!!!!!!!!

عمر گذرا هست، ولی، او زنده هست، کلامش بر زبان ما، عملش در دستان ما هست.......

 میلاد پدر ولایت بر عاشقانش مبارک باد

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ٢٦ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

روز مبارزه با سلاح‌های شیمیایی و میکروبی

امروز که تقویم را ورق می‌زدم دیدم مناسبتی ثبت شده است به‌نام روز مبارزه با سلاح‌های شیمیایی و میکروبی!!!!!!!

وقتی دیدم ناگهان به‌یاد موضوع انشای خودم در کلاس اول یا دوم راهنمایی (سال‌های 65-66) افتادم.

موضوع انشای من این بود: " انسان با دست خود، ‌خود را به کشتن می‌دهد."

آن موقع درک این جمله برای من سخت بود که مگه میشه انسان هم با دست خودش، خودش را به کشتن بده؟؟؟!!!! از پدرم سؤال کردم که من نمی‌فهمم و نمی‌دانم که چه باید بنویسم؟ چون بابا بهم اولتیماتوم داده بودند و گفته بودند دیگه از این به‌بعد باید انشاهایم را خودم بنویسم!!!!! دو موضوع ذهنم را مشغول کرده بود: 1- باید خودم انشا بنویسم؟ 2- موضوع انشایی که فهم آن برام سخت و دشوار بود؟

از بابا سؤال کردم که مگه چنین چیزی ممکنه؟ پدرم به من توضیح دادند که بلی انسان با دست خود،‌ خود را به کشتن می‌دهد. بهم گفتند: این همه اسلحه، بمب، بمباران، همه و همه ساخته دست انسان هست و این یعنی اینکه همین انسان با دست خودش، خود را به کشتن می‌دهد. در آن روز بود که من از دنیای خیالی و آرام خود بیرون آمدم و تمام ذهنم را مشغول نوشتن انشایم گذاشتم و امروز با دیدن این مناسبت به یاد موضوع انشایم افتادم.... ولی ای کاش دست این انسان برای ساختن اسلحه، بمب و .... ناتوان بود. ای کاش همیشه صلح بود و جنگ نبود....

کودکان بی‌گناه و مظلومی که به دنیا آمده‌اند و سهمشان از این دنیا این است که به دست این آدم‌ها کشته بشوند، خیلی دردناک است که صحنه‌های دلخراش را ببینیم و نتوانیم کاری بکنیم....

آیا کسی به فکر این‌ کودکان مظلوم و بی گناه است؟

+ Mozhgan Gozalzadeh ; ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۸ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()